تبليغاتX
قوم لر - فرهنگ بختياري
قوم لر بختیاری لک لر شهر های لر نشین

دستنا

بختياري‌ها در استان‌هاي چهارمحال و بختياري شامل محل‌هاي لار که از سورشجان(سروشگان) شروع و تا سودِجان ادامه دارد ومتعلق به طوايف بهداروند و مُنجِزي باب و طوايفِ راکي و همچنين ديگر عشاير بختياري و منطقه ميزدج(مکان ايزدجي ها)از منطقه جونقان کنوني شروع و تا کوهرنگ ادامه دارد و هم اکنون هم کوهرنگ جداشده است و منهاي طايفه فروزنده و اماني ها که ترکِ بلوردي هستند ديگر طايفه هاي سکنه جونقان، بختياري هستند و فارساني‌ها که بيشترِ مهاجرت‌هاي صورت گرفته در آن از منطقه شيراز بوده است. ديگر طوايف سهيد و ديناروني باب و بابادي و... هستند واما نام کيار را از کوه کلار از ايل دورَکي گرفته شده واز دستنا شروع و تا گهرو ادامه دارد تا منطقه سيبک که گويش و آداب آن‌ها بختياري است و همچنين منطقه گندمان از گلوگرد شروع و تا دوراهان پايان مي يابد و منهاي طوايف کمي از شهر بلداجي (که قشقائي هستند و اصالتاً بختياري مي باشند اما در حال حاضر به زبان ترکي صحبت مي کنند).اما خارج از محل‌هاي بختياري شامل شهرکرد، فرخشهر تا منطقه سامان با اينکه اصالتاً بختياري نيستند و بيشتر از مناطق باختري به آنجا کوچيده اند اما امروزه در قلمرو جغرافيايي بختياري و بخشي از تاريخ و هويت بختياري محسوب مي‌گردند. همچنين اين پراکندگي در قسمت بزرگي از خوزستان شامل مسجد سليمان، ايذه و بخش هايي از اهواز تا هنديجان و ماهشهر و قسمت‌هايي از اصفهان (داران و فريدون شهر تا مرز گلپايگان و خوانسار و زرين شهر) و همچنين قسمتي از لرستان که بيشتر شامل شهرستان‌هاي اليگودرز و ازنا مي‌باشد هم انجام شده است.شهرکرد يا با گويش محلي دهکُرد، مرکز استان چهارمحال و بختياري و به عبارتي مرکز بختياريِ سردسيري است. مرکز بختياري گرمسيري هم ايذه در خوزستان است. با اين وجود ساکنين اصلي شهرکرد کرد نبوده واغلب از طايفه‌هاي گوناگون تشکيل شده است. مانند بني طالبي‌ها از گيلان غرب و واحد از حبشه و تمدن‌ها و مختاري‌ها که از دراويش يزد بودند و همچنين طوايف نَمدمالان از هندوستان که از عهد اتابکان مهاجرت نموده اند و طوايف نافيان‌ها، عبدللهي‌ها، استکي‌ها، بلالي‌ها از توف-اسپيدِ کوهرنگ، صَفرپورها و... که ريشه در تاريخ قديم دهکرد دارند، بختياري‌اند اما کم‌کم با لهجه لِنجاني خوگر شده‌اند و اين لهجه شباهت و اشتراکات زيادي با لهجه اصفهاني هاي امروزي دارد. با نگاهي اجمالي به تاريخ قديم دهکرد متوجه مي شويم افراد خير ونيکوکار آن از جمله بي‌بي‌گوهر بختيار با وقف زمين مجتمع امام صادق به بي‌سرپرستان و يتيمان وهمچنين زمين بيمارستان کاشاني و ملک استانداري کنوني در شهرکرد از طايفه راکي در هاله‌اي از گمنامي مکتوم مانده است.

- زبان بختياري ها پارسي ميانه است و کمتر مي توان واژه اي بيگانه از قبيل زبان هاي عربي و ... را در آن ديد . اصيل ترين بختياري ها زباني خالي از واژه هاي عربي دارند و يک پارسي اهل شيراز کاملاٌ زبان آنان را مي فهمد. مثلاٌ پير هاي اين ايل که تمام و کمال لري ( پارسي دري) را سخن مي گويند براي تمجيد و تعريف مي گويند : گفت ندارد ( حرف ندارد ) و کمترين ميزان مخلوطي با زبان عربي را دارد . بسياري از اين قبيل واژگان در آن ديده شده است . يا بي ساز ابازه يعني بدون ساز مي رقصد که واژه رقص عربي و بازيدن پارسي است. لباس مردان ( چوغا ) داراي خط هاي سپيد و سياهي است که خط هاي سپيد به بالا و خط هاي سياه به پايين مي آيند و اين نشانه ي برتري سپنتا مينو ( دشمن اهريمن ) بر انگره مينو ( اهريمن ) است . که اين پوشاک در عهد هخامنشي رايج بوده است . لباس زنان هم که شامل شلوار قري ؛ مينا يا مينايي و لچک است که با بسياري از ايل هاي اصيل ايراني مشترک است ( چيزي مانند لباس خانم شقايق دهقان در شب هاي برره ) اين لباس اصلي ترين لباس زنان دوران هخامنشي - سلوکيان - اشکانيان و ساسانيان بوده است .
-
موسيقي آنان به دوران ساسانيان بر مي گردد و شامل سرنا و کرنا و کوس ( طبل ) و سازهاي بادي کوچکتر از سرنا و کرنا است . ( طيفه) توشمال که سرپرستي موسيقي را در ايل بر عهده دارند اکنون هم در مجالس عروسي هنرمندي خود را به معرض نمايش مي گذارند
.
-
نام تش ها ( طوايف ) نام هايي پارسي و تا حدودي درباري است براي مثال نام تش :: شهني :: از واژه :: شيه :: به معناي آوا و صداي اسب گرفته شده که گفته اند روزگاري اين اقوام پرورش دهنده اسب بوده و يا بي ارتباط با اسب نبوده اند . اصيل ترين آنان مو هايي حداقل قهوه اي و چشماني رنگي دارد . قد بلند هم يکي از صفات ظاهري آنان است . مردان آنان بدني ورزيده و کاري دارند . نام هاي مرداويج ؛ علي مردان ؛ سخته ؛ کورش و پرويز بين مردان رايج است . پژوهشگران مي گويند که خواستگاه بختياري ها خود پارسوماش و يا مسجد سليمان امروزي بوده است و بعد از حمله اعراب به آنان به کوه هاي امروزي بختياري گريختند . چرا که بسياري از شواهد تاريخي در اين منطقه ( پارسوماش يا آنشان ) بوده است و کمتر اشيا و شواهد تاريخي در چهارمحال ديده شده است . پژوهشگران مي گويند که نسب اينان به قبيله پاسارگاد مي رسد . آنان اين ادعا را با کتيبه کورش که در آن مي گويد : { من کورش هستم شاه هخامنشي مردي از آنشان { اي مردي که هر که هستي و از هر جا که مي آيي { زيرا مي دانم که خواهي آمد { من کورش هستم که به ايرانيان شاهنشاهي بخشيد { با من مشاجره نکن { يگانه چيزي که هنوز براي من باقي مانده است {يک مشت خاک است { که پيکر مرا پوشانده است } اثبات مي کنند . که مي تواند از نظر اينجانب درست باشد.نظريه ي پارتي بودن بختياري ها اين نظريه تنها بر مجسمه يکي از بزرگان اشکاني که بر بالاي کوه سرمسجد پارسوماش يا مسجد سليمان پيدا شد تکيه دارد ( همان مجسمه زريني که کلاهي به سر دارد و يک دست آن کنده شده است ) و آتشکده اشکاني آن منطقه استوار است . پارسوماش در دوره اشکانيان اهميت بسزايي براي پيام رساني به مناطق دور دست داشت . اشکانيان بالاي کوه سرمسجد آتشکده اي ساختند که از آتش آن براي انتقال پيام استفاده مي کردند. بالاي کوه سرمسجد آتشکده اي است که هنوز هم ويرانه اي از آن باقي است . نام گذاري شهر پارسوماش به مسجد سليمان هم همين بوده است . دولت مشروطه فکر مي کرد که آن آتشکده قصر حضرت سليمان بوده است که کاملا اشتباه بود . سنگ بسيار بزرگي هم که بختياري ها به آن :: برنشانده :: مي گويند در آنجا قرار دارد اين سنگ براي ساخت تخت جمشيد از دل کوه کنده شد و در حال انتقال به تخت جمشيد بود که کار ساخت بخشي از تخت جمشيد به پايان رسيد . منتظر بخش هايي ديگر درباره ايل بختياري باشيد

نظريه عيلامي بودن گريشمن باستان‌شناس سرشناس فرانسوي مي‌نويسد «من جاي جاي اين سرزمين (بختياري) پا نگذاشته‌ام مگر اينکه تمدن عيلامي را يافته‌ام». بعد از اشغال سرزمين عيلام توسط آشوربانيپال ملت عيلام نمُرد بلکه به کوه‌ها متواري گشت.پس از به قدرت رسيدن کوروش در سرزمين عيلام و کوه‌هاي پارسوماش در مسجدسليمان امروزي؛ نمود قدرت عيلام در دوره هخامنشي براي بار ديگر مشهود مي گردد واما بازماندگان تمدن عيلامي در سنگ‌نبشته کورش در تخت جمشيد به‌نام عيلامي‌هاي کوهستان گندمون شکل؛ حجاري شده است. اکنون خاستگاه عيلاميان در نقشه فعلي بختياري مبين تاريخ وتمدن بختياري است. گرچه آريايي ها از سرزمين سيبري بعدها به لحاظ ضعف عيلامي‌ها وارد خاک ايران شدند اما نزديکي‌هاي خويشاوندي موجبات تعميم فرهنگي دو قوم شد، که بعد ها تمدن عيلامي اعم از خط، زبان، عادات، دين و... در ادبيات هخامنشيان و پس از آن به‌عنوان فرهنگ ايراني براي بار ديگر متبلور مي گردد.طوايف و تيره‌هاي بختياري
قوم بزرگ بختياري به دو شاخه? هفت لنگ و چهار لنگ تقسيم مي‌شود.هفت لَنگ شامل چهار بابِ بهداروند، بابادي، دورکي و دينارانيو نوروزي است.چهار لَنگ شامل شش باب محمودصالح (ممصالح)، کينورسي، زلقي ذَلِکي، مَيوند (ممي‌وند) و موگويي و همچنين ممبيني است ، که ممبيني ها از بزرگترين طوايف بختياري هستند.ويژگي‌هاي فرهنگي
بختياري همراه با سنت‌ها و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يکي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و چشم‌گير منطقه‌ي بختياري است. زندگي ايلي با الگوي سکونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه? گردشگران داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن که بازديدکنندگان عادي را به سوي خود جلب مي‌کند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.يکي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري کوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروه‌هاي بسياري از ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران ” تخته قاپو“ (يکجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، کوچ‌رو و متحرک است. کوچ‌روهاي بختياري، زمستان را در دشت‌هاي شرق خوزستان و تابستان را در بخش‌هاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند. آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت ماه از پنج مسير گوناگون همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد کوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراکنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري سرگرم مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سکونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است. به مسيرهاي کوچ در اصطلاح ايلراه مي‌گويند که شامل ايل‌راه‌هاي دزپارت، تاراز، هزارچمه، کوه سفيد و تنگ فاله است.قالي‌ها و دست بافته‌هاي بختياري در تمام جهان مشهور و بازار خوبي دارند. همچنين بختياري سرزمين شيرهاي سنگي است که نخستين بار توسط محسن فارساني مورد مطالعه علمي قرار گرفتند. وي همچنين فيلم مستندي در باره شيرهاي سنگي به نام «برد شير» ساخته است. همچنين بايسته است در راستاي حفظِ ضرب‌المثل‌هاي بختياري نيز تلاش هاي سودمند بيشتري صورت گيرد تا اين ميراث تجربي گذشتگان نيز براي آيندگان برقرار ماند.
مراسم سوگواري



مراسم سوگواري در ميان بختياري‌ها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي برگزار مي‌شود که احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي ژرفي است که ميان آنها وجود دارد. اين اهميت هم در عزاداري‌هاي مذهبي و هم در عزاداري‌هاي خصوصي به بارزترين شکل مشهود است.برگزاري مراسم عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه‌است. در ايل بختياري وقتي کسي فوت کند، ايل يکپارچه غرق غم و ماتم مي‌شود و لحظه‌اي صاحب عزا را رها نمي‌کنند. چوقا از تن بيرون مي‌کنند و لباس سياه مي‌پوشند. بعد از غسل متوفي، سيد همراه ايل، سيد پير شاه يا سيد امامزاده‌هاي اطراف مسير و مکان کوچ و استقرار را خبر مي‌کنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاک مي‌سپارند. خاک که گودي گور را پر کرد، مردها در فاصله دور مي‌ايستند و زن‌هاي ايل به دور گور حلقه مي‌زنند، گريه سر مي‌دهند و همراه با مرثيه که گاگريو گفته مي‌شود به شرح حال زندگي مرده مي‌پردازند. در اين هنگام تُشمال‌ها آهنگ غم انگيزي به نام چپي مي‌نوازند. بعد از اين مراسم خيرات شروع مي‌شود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا مي‌کند، مردم ايل تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا مي‌آيند و سرباره مي‌آورند. سرباره مخارج عزاداري صاحب عزا را کاهش مي‌دهد. اين مراسم تا يک سال به طول مي‌انجامد، چرا که شايد تيره يا طايفه‌اي در مسافت‌هاي دور باشد و يا امکان حضور به موقع پيدا نکرده باشد.وقتي کلانتر يا يکي از سرشناسان ايل بميرد نيز مراسم خاصي انجام مي‌شود. بدين ترتيب که زين و برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه مي‌پوشانند و بر گردن اسب نيز پارچه‌هاي رنگين که يک سر آن بر زين و سر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه مي‌بندند، سپس اسب را در حالي که دهنه آن به دست يک نفر است در محوطه امامزاده مي‌گردانند. اين پارچه را «يال پوش» مي‌گويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب مي‌بندند. بختياري‌ها معمولاً بر سر مزار جوانان، پهلوانان و بزرگان خود شير سنگي قرار مي‌داده‌اند.عزاداري براي ائمه‌اطهار به ويژه در ماه محرم همانند همه‌ي نقاط ايران باشکوه برگزار مي‌شود. شيوه اجراي مراسم تقريباً همانند ساير نقاط ايران است. دسته‌هاي زنجيرزني، سينه‌زني و حضور در مراسم


گويش بختياري


 گويش بختياري يکي از گويش‌هاي پارسي‌تبار يعني از دسته جنوب باختري زبان‌هاي ايراني است. گويش‌ها و زبان‌هاي پارسي‌تبار عبارت‌اند از فارسي، لري، بختياري، لارستاني، و کومزاري. برخي از زبانشناسان، بختياري را زيرشاخه‌اي از لري به شمار مي‌آورند و برخي آن را شاخه‌اي جدا مي‌دانند.همواره در زمانهاي گذشته، ديوارهاي بلند و دشوار گذر زاگرس مانع از نفوذ اقوام مهاجم به درون منطقه? بختياري بوده است. بنابراين زبان ايل بختياري تا قبل از گسترش رسانه‌هاي همگاني و مدارس ملي تقريباً دست‌نخورده و بکر مانده بود اما امروزه براثر آساني ارتباط با شهر و پايتخت، گويش بختياري نيز مانند لهجه‌ها و گويش‌هاي ديگر به سرعت در حال دگرگوني و نزديک شدن به فارسي رايج است. نسل امروز بختياري (به‌ويژه ساکنين شهرها و اسکان‌يافتگان) در طول کم‌تر از نيم قرن نه تنها خيلي از اصطلاحات و واژه‌هاي پنجاه سال پيش بختياري را استفاده نمي‌کنند؛ بلکه معناي آنها را نيز نمي‌دانند و يا فراموش کرده‌اند. گفته مي شود در طي سال‌هاي گذشته که بختياري‌ها بسوي شهرنشيني و پراکندگي رفته‌اند در حدود دوهزار واژه کهن از آنان نابود شده است.گويش لري بختياري به طور کلي به چهار دسته تقسيم مي‌شود:گويش بخش خاوري که تحت تأثير لري کوه‌گيلويه واقع شده است. گويش منطقه جنوبي که تحت تأثير گويش طايفه? بهمئي بوده است. گويش منطقه چهارلنگ. گويش بخش مياني که هر دو گويش نسبتاً کمتر تحت تأثير قرار گرفته‌اند؛ بر خلاف تصور افراد ناآشنا، گويش بختياري با گويش لري (خرم آبادي) تفاوت‌هاي بسياري به‌ويژه از نظر تلفظ دارد. اما از نظر ادبيات و به ويژه ضرب المثل‌ها و زبانزدهاي بومي بين تمام زبانهاي لري اشتراکات زيادي وجود دارد مساجد و تکايا از جمله جلوه‌هاي برگزاري اينگونه مراسم است.


بررسي طوايف هفت لنگ

تقسيم بندي هفت لنگ ها و چهار لنگ ها يکي از دقيقترين و ناب‌ترين تقسيم بندي‌ها در بين ايل‌ها و اقوام ايران و جهان مي باشد و اکثر قوم شناسان بر اين باورند که در نوع خود بي‌نظير است.بهتر است بدانيد اين تقسيم بندي توسط خود بختياري‌ها و توسط خان‌ها و بزرگان ايل براي دستيابي بهتر مردم بختياري به يکديگر انجام شد و اصولا چند روستاي نزديک به هم را با هم جمع مي بستند و يک نام بر روي آن‌ها مي گذاشتند.اين معني را نمي‌دهد که مثلاً طايفه دورکي از يک نژاد و طايفه بابادي از نژاد ديگر بلکه تقسيم بندي نوعي تقسيم بندي سياسي است مانند تقسيم بندي استان هاي يک کشور. شاخه هفت لنگ بختياري شامل چهار باب اصلي ديناروني-بهداروند(يا بختياروند)-دورکي-بابادي.البته بحث باب شناسي يک اصل منطقه اي است و به طايفه‌هاي هم جوار که در يک منطقه زندگي ‌مي‌کنند يک باب گويند. بحث باب‌ها در ميان خود بختياري‌ها هم زياد رواج ندارد،اما مهم طايفه هاي هر باب است.براي نمونه طايفه‌هاي مهم ميتوان به اورک،گورويي ،لجمير اورک،سحيد ،بابادي ،ململي ،راکي ،دورک وند ،بابا احمدي،موري ،گندلي، زراسيوند،اسيوند،آسترکي و... اشاره کرد.حال اينکه هر کدام از اين‌ها نيز خود يک زير مجموعه دارد.براي نمونه طايفه اورک که يکي از طوايف بزرگ بختياري محسوب مي‌شود بصورت زير است: اورک شامل موزرمويي – خواجه – لندي - زنگيغلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه - گل بامکي که هر کدام از موارد بالا خود يک يا چند روستا را شامل مي‌شود
نوشته شده توسط ظفر پاپی در ساعت  | لینک  |