ماوميراث شفاهي قوم لر
((در عصري كه راجع به مورچه ها چندين نشريه در دنيا چاپ مي شود قوم لر حتي يك نشريه قابل ذكر هم ندارد))
اين جمله با تمام لحن توهين آميزش چنان پرده از كوتاهي و كاهلي مالرها در مقابل ميراث و هويت تجربه قوميمان -به عنوان اهالي چندين استان كشور-بر مي دارد كه اگر من مسئول آموزش و پرورش لرستان بودم, تكليف مي كردم دانش آموزان لرستان صدبار از روي آن بنويسند.
و به همين خاطر است كه اين جمله را ازيكي از مطالب اين شماره -لرستان قلب ايران است -در آورده ايم و آن را در بالاي سرمقاله و جايي كه كه هر بيننده اي در نگاه اول خواننده اش مي شود قرار داده ايم .موضوع ويژه اين شماره ضعف تاريخي قوم لر در ميراث مكتوب است,در سرمقاله اين شماره نيز به دغدغه اصلي خودمان كه مساله ثبت و ضبط ميراث شفاهي قوم لر است مي پردازيم.
***
ماشين مدرنيزاسيون كه چند قرن است به راه افتاده ,چنان سرعت سرسام آور و فزاينده اي به خود گرفته كه با عمر كوتاهش ,تمام گذشته دور و دراز بشر را در آستانه پرتگاه نابودي قرار داده است ,تفكر نو ,ابتكار تازه و ابداع جديد همه چيز را متحول مي كند و اين تحول خواسته يا ناخواسته از پايتخت فرانسه در قلب اروپا تا روستاهاي لرستان در قلب مشرق زمين را به كام در مي كشد ,و سر رحم و مدارا ندارد.
بركنار از آن دسته معاصراني كه به دنبال ((نو)) هستند,مردمي هم در كسوت باستان شناسي ,مردم شناسي ,ديرينه پروژه ,تاريخ دان و .. به دنبال(( گذشته ها)) هستند ,كشف و درك و ضبط و ثبت اين گذشته براي بشر آنقدر اهميت دارد كه كوزه هاي و پوسيده ماقبل تاريخ را ارزشمند تر و بسيار گرانبهاتر از ساخته هاي شيك و مدرن معاصر ساخته.. آري قافله تمدن بشري مي رود تا چنان پوست اندازد كه چهره قبلي و گذشته پر رمز و رازش به يكباره محو و ناپيدا شود,واين اگر اتفاق افتد مساوي است با از دست رفتن گنجينه اي چند ده هزار ساله از تمدن بشري در مقابل نوآوري دويست ..سيصد ساله اخير.قوم لر بعنوان عضوي از يكي از پر افتخارترين تمدن ها بشري (ايران) تجربه,گذشته و ميراث شفاهي دارد,كه اگر به درستي مراحل كشف,درك و ثبت را نگذرانده ,به دست فراموشي نابودی سپرده مي شود .
البته اين خطر تنها در كمين قوم لر نيست ,تا چند دهه پيش با دغدغه حفظ ميراث بشري-و صد البته به موازات آن انگيزه هاي سياسي و اقتصادي و استعماري -مستشرفان و اروپايياني به اقصي نقاط جهان روانه شدند. ,زيرا هم اينان بيش از مردمان بومي به اهميت و ارزش حفاظت از ميراث اقوام و ملل مختلف بشر پي بردند ..از دل اين دغدغه ها چندين رشته علمي و آكادميك همچون مردمشناسي ,مردمنگاري ,فرهنگ شناسي ,انسان شناسي و… متولد شد و اينك در اقصي نقاط دنيا پژوهشگران بومي و غير بومي به فعاليت در زمينه هاي سنت,تاريخ ,ميراث,تمدن,و هويت اقوام و ملل فعاليت دارند .
در اين ميان اما صحبت ما بر سر خودمان است ,دغدغه ما ميراث شفاهي قوممان است كه در برابر جلوه هاي رنگارنگ تمدن نوين رنگ مي بازد .بخش اعظم جمعيت قوم ما سالهاست كه ((ستره ها وكپنكها )) را دور انداخته اند ,ديگر ((چوب بازي )) نمي كنند و به جاي ((دارپلو)) بدمينتون بازي مي كنند ,به جاي ((بوء )) و ((داا )) آقا و مامان مي گويند .. (( نامهايشان )) را تغيير مي دهندو همنواي آن ارزشها ,معتقدات و هنجار هاي اجتماعي دستخوش دگرگوني مي شوند.
ما به اين روند نه به ديده ((ناخوش)) كه به چشم ((نگراني)) مي نگريم , ناخوش نيستيم و به فرايند مدرنيته به ديده مثبت مي نگريم ,اما نگرانيم كه تجربه هاي ارزشمند يك قوم در طول حيات هزاران ساله اش از دست رود … ما معاصران و بويژه اهل قلم و مطالعه لر در مقابل وظيفه اي انساني قرار داريم كه كوتاهي در مقابل آن نا بخشنود نيست و جبران ناشدني..در مقابل از دست رفتن سهم با ارزشي ازحافظه ي بشر مسئوليم .
در اين ميان اگر چه كوششي كه براي نگهداري بخشي از گذشته قوم لر در قالب حفظ و مرمت بناها,پلها,البسه,افزار آلات كار و زندگي و .. بسيار ضروري و قابل امتنان و ارج است ,با اين حال آنچه اولويت و فوريت دارد بخش اعظم ميراث ماست كه چارچوبي ((شفاهي)) دارد .ادبيات ,افسانه ها ,متلها,مثلها,تاريخ شفاهي و .. از همه مهمتر زبان و گويشهاي مختلف قوم لر در آستانه فراموشي ابدي است.
در مقوله لرستان شناسي ,شناخت و ضبط و ثبت ميراث قوم لر ,به ويژه در سالهاي اخير تلاشهاي پراكنده اي صورت مي گيرد ,اما اين كوششها در مقابل حجم كار ناچيز است .لازم است هماهنگي و همكاري و همفكري بيشتري صورت گيرد .متاسفانه مطبوعات و به ويژه مطبوعات ادواري در مناطق لر نشين و علي الخصوص استان لرستان بيش از حد ضعيفند ,تشكلهاي دولتي و غير دولتي (ngo ) فعاليت چشمگيري ندارند ,حال أنكه عصر حركتهاي انفرادي گذشته است ,و تحقيقات كتابخانه اي در مقوله فرهنگ مردم كافي نيست .
در روزگار ما تشكلها و گروهها هستند كه بايستي كاري از پيش ببرند .متاسفانه نه جريانات و مشكلات پر حجم سياسي ,اقتصادي , فرهنگي و .. موجب شده است كه دولتها به اين مساله توجه چنداني نشان ندهند و تجربه نشان مي دهد كه چشم اميد از دولت بايستي فرو بست و اگر دغدغه اي در قبال ميراث قوم لر در جوانان به ويژه قلم بدستان لر وجود دارد بايستي جامه تشكيلات بپوشد و در جمعيتها ,انجمنها ,تشكلهاي غير دولتي ,ngo ها و … به ثمر نشيند .
به اميد آنروز
اين جمله با تمام لحن توهين آميزش چنان پرده از كوتاهي و كاهلي مالرها در مقابل ميراث و هويت تجربه قوميمان -به عنوان اهالي چندين استان كشور-بر مي دارد كه اگر من مسئول آموزش و پرورش لرستان بودم, تكليف مي كردم دانش آموزان لرستان صدبار از روي آن بنويسند.
و به همين خاطر است كه اين جمله را ازيكي از مطالب اين شماره -لرستان قلب ايران است -در آورده ايم و آن را در بالاي سرمقاله و جايي كه كه هر بيننده اي در نگاه اول خواننده اش مي شود قرار داده ايم .موضوع ويژه اين شماره ضعف تاريخي قوم لر در ميراث مكتوب است,در سرمقاله اين شماره نيز به دغدغه اصلي خودمان كه مساله ثبت و ضبط ميراث شفاهي قوم لر است مي پردازيم.
***
ماشين مدرنيزاسيون كه چند قرن است به راه افتاده ,چنان سرعت سرسام آور و فزاينده اي به خود گرفته كه با عمر كوتاهش ,تمام گذشته دور و دراز بشر را در آستانه پرتگاه نابودي قرار داده است ,تفكر نو ,ابتكار تازه و ابداع جديد همه چيز را متحول مي كند و اين تحول خواسته يا ناخواسته از پايتخت فرانسه در قلب اروپا تا روستاهاي لرستان در قلب مشرق زمين را به كام در مي كشد ,و سر رحم و مدارا ندارد.
بركنار از آن دسته معاصراني كه به دنبال ((نو)) هستند,مردمي هم در كسوت باستان شناسي ,مردم شناسي ,ديرينه پروژه ,تاريخ دان و .. به دنبال(( گذشته ها)) هستند ,كشف و درك و ضبط و ثبت اين گذشته براي بشر آنقدر اهميت دارد كه كوزه هاي و پوسيده ماقبل تاريخ را ارزشمند تر و بسيار گرانبهاتر از ساخته هاي شيك و مدرن معاصر ساخته.. آري قافله تمدن بشري مي رود تا چنان پوست اندازد كه چهره قبلي و گذشته پر رمز و رازش به يكباره محو و ناپيدا شود,واين اگر اتفاق افتد مساوي است با از دست رفتن گنجينه اي چند ده هزار ساله از تمدن بشري در مقابل نوآوري دويست ..سيصد ساله اخير.قوم لر بعنوان عضوي از يكي از پر افتخارترين تمدن ها بشري (ايران) تجربه,گذشته و ميراث شفاهي دارد,كه اگر به درستي مراحل كشف,درك و ثبت را نگذرانده ,به دست فراموشي نابودی سپرده مي شود .
البته اين خطر تنها در كمين قوم لر نيست ,تا چند دهه پيش با دغدغه حفظ ميراث بشري-و صد البته به موازات آن انگيزه هاي سياسي و اقتصادي و استعماري -مستشرفان و اروپايياني به اقصي نقاط جهان روانه شدند. ,زيرا هم اينان بيش از مردمان بومي به اهميت و ارزش حفاظت از ميراث اقوام و ملل مختلف بشر پي بردند ..از دل اين دغدغه ها چندين رشته علمي و آكادميك همچون مردمشناسي ,مردمنگاري ,فرهنگ شناسي ,انسان شناسي و… متولد شد و اينك در اقصي نقاط دنيا پژوهشگران بومي و غير بومي به فعاليت در زمينه هاي سنت,تاريخ ,ميراث,تمدن,و هويت اقوام و ملل فعاليت دارند .
در اين ميان اما صحبت ما بر سر خودمان است ,دغدغه ما ميراث شفاهي قوممان است كه در برابر جلوه هاي رنگارنگ تمدن نوين رنگ مي بازد .بخش اعظم جمعيت قوم ما سالهاست كه ((ستره ها وكپنكها )) را دور انداخته اند ,ديگر ((چوب بازي )) نمي كنند و به جاي ((دارپلو)) بدمينتون بازي مي كنند ,به جاي ((بوء )) و ((داا )) آقا و مامان مي گويند .. (( نامهايشان )) را تغيير مي دهندو همنواي آن ارزشها ,معتقدات و هنجار هاي اجتماعي دستخوش دگرگوني مي شوند.
ما به اين روند نه به ديده ((ناخوش)) كه به چشم ((نگراني)) مي نگريم , ناخوش نيستيم و به فرايند مدرنيته به ديده مثبت مي نگريم ,اما نگرانيم كه تجربه هاي ارزشمند يك قوم در طول حيات هزاران ساله اش از دست رود … ما معاصران و بويژه اهل قلم و مطالعه لر در مقابل وظيفه اي انساني قرار داريم كه كوتاهي در مقابل آن نا بخشنود نيست و جبران ناشدني..در مقابل از دست رفتن سهم با ارزشي ازحافظه ي بشر مسئوليم .
در اين ميان اگر چه كوششي كه براي نگهداري بخشي از گذشته قوم لر در قالب حفظ و مرمت بناها,پلها,البسه,افزار آلات كار و زندگي و .. بسيار ضروري و قابل امتنان و ارج است ,با اين حال آنچه اولويت و فوريت دارد بخش اعظم ميراث ماست كه چارچوبي ((شفاهي)) دارد .ادبيات ,افسانه ها ,متلها,مثلها,تاريخ شفاهي و .. از همه مهمتر زبان و گويشهاي مختلف قوم لر در آستانه فراموشي ابدي است.
در مقوله لرستان شناسي ,شناخت و ضبط و ثبت ميراث قوم لر ,به ويژه در سالهاي اخير تلاشهاي پراكنده اي صورت مي گيرد ,اما اين كوششها در مقابل حجم كار ناچيز است .لازم است هماهنگي و همكاري و همفكري بيشتري صورت گيرد .متاسفانه مطبوعات و به ويژه مطبوعات ادواري در مناطق لر نشين و علي الخصوص استان لرستان بيش از حد ضعيفند ,تشكلهاي دولتي و غير دولتي (ngo ) فعاليت چشمگيري ندارند ,حال أنكه عصر حركتهاي انفرادي گذشته است ,و تحقيقات كتابخانه اي در مقوله فرهنگ مردم كافي نيست .
در روزگار ما تشكلها و گروهها هستند كه بايستي كاري از پيش ببرند .متاسفانه نه جريانات و مشكلات پر حجم سياسي ,اقتصادي , فرهنگي و .. موجب شده است كه دولتها به اين مساله توجه چنداني نشان ندهند و تجربه نشان مي دهد كه چشم اميد از دولت بايستي فرو بست و اگر دغدغه اي در قبال ميراث قوم لر در جوانان به ويژه قلم بدستان لر وجود دارد بايستي جامه تشكيلات بپوشد و در جمعيتها ,انجمنها ,تشكلهاي غير دولتي ,ngo ها و … به ثمر نشيند .
به اميد آنروز
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۷ ساعت توسط
|